چهار شنبه 30 مرداد 1398
 
منوی سایت
...............................................
...............................................
...............................................
...............................................
...............................................
...............................................
...............................................
...............................................
...............................................
...............................................
صفحه مخصوص واحدها
پیوند ها
...............................................
تبلیغات
مرکز آموزش سازمان فعالیت های قرآنی
كارگاه آموزشي اوصاف خداوند در قرآن با آيات
تاریخ انتشار: چهار شنبه 20 اسفند 1393

 متن سخنراني آقاي حجت الاسلام والمسلمين ابراهيم پورحسينفر

اوصاف قرآنی - ارتباط اوصاف خداوند در قارآن با آیات

 

جلسه اول

 

خداوند اسم دارد و در عین حال صفاتی دارد که این ها در قرآن آمده و باید این ها را بشناسیم. قبل از ورود به این بحث باید سخنی درباره صفت عرض کنم. آیا ما میتوانیم برای خداوند صفاتی قائل شویم یا نه؟ این را در عرفان ما گفته اند خداوند رو نمی توان با صفتی نامید و خداوند را با صفتی ذکر کرد.  اما استدلالشان را در بیانی از امام امیرالمومنین علی (ع) ذکر کرده اند. در خطبه اول نهج البلاغه امام می فرماید خدا را نباید با وصفی بخوانیم و گفته هر کسی تو را با صفت خواند برای تو شریک قائل شده است. اما استدلال این در عرفان مهم و حائز اهمیت است. برای مثال اگر خداوند را با صفت رحیمیت بخوانیم، می گوئیم خداوند رحیم است. این یک صفت است یک واژه صفتی است اگر بگوییم خداوند رحیم است. کجایش اشکال دارد علی علی السلام به بیانی نغز و دقیق به بازگویی این علت پرداخته است. وقتی قائل به صفتی برای خدا شویم برای او این صفت را حمل می کنیم. در این صورت محدوده ای حارج از ذات خدا می توان تلقی کرد که آن خارج از این صفت باشد و این میسر نیست چرا که در این صورت مجبور هستیم شرک قائل شده و  جهانی خارج از خدا تصور کنیم. اولین معنایی که ما در وصف خدا می شناسیم لا اله الا الله است و ابن عربی معنای دومی برای خدا قائل می شود که لاموثر فی الوجود الا الله و این معنایی نغزتر و به تعبیری تفسیر همان جمله شکیل است که معنایی از آن است و معنایی دوم نیز هست که لا موجود فی العالم الا الله که تنها موجود عالم خداوند متعال است. همه موجودات دیگر عالم مانند انسان و کوه و دریا هستند اما بیرون از ذات خداوند نیستند.  زمانی فرعون می گفت انا ربکم میگفت من خدای شما هستم و جسم و جان شما در دست من است اما گفته حلاج از اناالحق نشان گر این بود که همه از ذات خداوند هستند. اما این گفته ابن عربی این است که ما همه هستیم اما در ذات خداوند و این تنها اوست که هست . اما این گفته که ما صفتی داریم برای خدا و صفتی خارج از اآن قابل تصور است که باید کسی محمول آن باشد جز خدا و شرک قائل می شویم.

متکلمین شیعه مسئله­ای را به عنوان یک نظریه کلامی یاد می­کنند در باب صفت خداوند با عنوان وحدت صفات که یک نظریه کلامی و دارای دو بعد است یکی اتحاد صفت با عین و دومی وحدت صفات با هم. صفات از نوع اتصاف ما به اوصاف نیستند و ما به صفت به  این گونه متصف میشویم که میگویند مثلا فلانی بداخلاق است. این گزاره حمل شایع ثنایی است که همه اوصاف به همین حال اتفاق می افتند. فلانی بد اخلاق است نه به این معنی است که او ذاتا بداخلاق است و به مرور زمان بداخلاقی شامل او شده است. بداخلاقی از ذاتیات فرد نیست بلکه ما به مشاهده و استدلال عقلانی این را می فهمیم اما در الله رحیم است این گونه نیست ما یکی از ذاتیات خدا را در صدد بیانش هستیم. ما می توانیم خدا را از ذاتش نگاه کنیم و از ذاتش بگوئیم. این که می گوئیم ذات خداوند چیست، رحیمیت و رحمانیت است که سخن از او می گوید. قهاریت مستقر در ذات خداوند است و ما در صدد بیان آن هستیم  فلذا صفت خداوند با ذات او یکی است. صفات خداوند نیز با هم متحدند اگر خدا را رحمن و قهار و بخشنده و خالق میگویم، هیچ دام از اینها تفاوتی با هم ندارند و همه این ها متحدند و ذات خدا هستند. 

مسئله دیگر این است که صفات الهی از ناحیه انتصاب به خداوند الهی اند و از ناحیه شناخت مصادیق و از نظر معرفت شناسی انسانی­اند. صفات الهی اند و منتصب به خدا هستند و از حیث معرفت شناسی و کیفیت شناخته شدن این اوصاف  انسانی­اند. همه چیز در عالم فهم انسانی­اند. عالم صفات خداوند برای شناختن انسان­ها عالم هو است ویژگی این عالم این است که لایتعین است یعنی عالمی که هیچ چیز عینیت نداره و شیء در آنجا متعین نیست و واژه برای وصف آن وجود ندارد. این هو لایتعین است و اگر بخواهیم آن را بشناسیم، یک نوع تعامل با عالم ذات خداوند با عالم ناسوتی انسانی است. عالم انسانی عالم اعیان است و واژه­ها حکمفرما هستند. ما به وصفی بیان می کنیم واژه­ها مقصود ما را بیان می­کنند وقتی رحیم می­بینیم رحیمیت را در نمونه های انسانی دیده­ایم و مهربانی مادر را با فرزند دیده­ایم و این را به عنوان یک فضیلت اخلاقی می­دانیم و صفتی از این انتزاع می­کنیم به نام رحیمیت و این را به خدا نسبت می­دهیم. رزاقیت و خلاقیت خداوند مرتبتی است از بالا به پائین اما شناخت این­ها به این وصف و به این عنوان رتبه­ای است از پایین به بالا و ما با ظرفیت­های ذهنی مان خدا را می­شناسی و و چیزی بالا­تر از ظرفیت­های خودمان را نمی­فهمیم فلذا یک نوع تشبیه و بازنمایی در اوصاف خداوند وجود دارد. ما نمونه­های انسانی اوصاف را در خداوند می­بینیم و باو نسبت می­دهیم. اما ابن به معنای نظریه تشبیه نیست. سه نظریه درباب توصیف خدا هست. بعضی ها اهل تشبیه بودند واو را شبیه به انسانی می­کنند و می­­گویند می­فهمد و صحبت می­کند با این تشبیهات می توانیم او را بفمیم به این­ها می­گویند مشبهین. معطله می گوید صحبت در باب صفات خداوند را باید تعطیل کنیم و صفات می توانند وادی شرک و وادی بدی باشد و ما را گمراه کند. رای سوم رای ما شیعیان است که نه تعطیل و نه تشبیه است و صفات خداوند عین ذات او است.

ما شاید انسان­­های اولیه برای مثال معادلی برای واژه آزرم نداشتند و واژه­ها بعدا حس­های انسانی را پوشش دادند. و انسان نمی­توانست در آن موقع این ویژگی خدا را بفهمند؟ آن موقع واژه­ای برای این صفت روحانی نداشتند که خدا را به این واژه بشناسند اما بعد از این واژه است که آن­ها به واژه­ی حیا هم خدا را می­فهمند. بردن افراد به بهشت و جهنم را با حسن و قبح عقلی می­توانیم تشخیص بدهیم و نمی­توانیم از اینده و قیامت خبر بدهیم. اشاعره معتقدند با توصیف عدل خدا برای وی وظیفه قائل می­شویم اما شیعه با قبول عقل برای افعال خدا، سن و قبح اعمال را در محدوده عقل می­سنجند و لذا عدل در اصول مذهب ما جای گرفته است. بحث هدف و وسیله در همین مسئله حسن و قبح اعمال است که ما با عمل قبیحی به نتیجه خوبی برسیم اما این عمل خود فاقد حسن است و می­تواند موجب خسران اعمال ما شود.

اوصاف هرقدر هم الهی باشند، یک جنبه انسانی دارند و آن جنبه انسانی بازنمایی فهم انسانی از خدا است و اوصافی که خدا می تواند داشته باشد را ما از طریق تجربه انسانی مان می فهمیم و آگاهی می یابیم. در قرآن خداوند را با وصف­های مختلفی می­شناسیم. این وصف­ها نسبت­هایی هستند به عنوان بخشی از ذات. اما یک نکته است در خصوص ارتباط اوصاف خداوند با محتوای آیات. بین آیات ذر شده و وصفی که خداوند را به آن متصف می­کند، ارتباط منطقی وجود دارد. این امر در فصاحت و بلاغت هم وجود دارد.

 

صفات انسان نیز در قرآن یک هرمونی و نظم دارد مانند ظلوم جهول عجول ناسی  طغیانگر و انیس.  می گوید بشتابید به سوی مغفرت و بهشت که برای متقین وعده داده شده است که انفاق می­کنند و خشم خودشان را می­خورند و از مردم می­گذرند. این سه ویژگی را (انفاق و خشم خوردن و گذشت) و زود می­گوید خداوند نیکوکاران را دوست دارد و این ارتباط منطقی را از طریق زبان قرآنی می­توانیم دریابیم. در جای دیگری این هارمونی دیده می­شود متقین را معرفی می­کند و خود را دوست دارد نیکوکاران می­شناساند و از این طریق به متقین محبت می کند. بسیاری از داستان­های قرآنی بی­ارتباط به نظر می­رسد اما در تفسیر علامه خیلی خوب ارتباط میان آیات قرآن دیده می­شوند. در هر جا که خداوند به صفتی متصف می­شود، بی­ارتباط با محتوا و مفهوم اشاره شده در آن نیست. غیر از صفات فعل خداوند، خلق و رازق و خالق مثل قدیم بودن عمدتا صفات خداوند مشترک است بین صفات انسان و خدا. 

 

ارسال نظر:
نام:
 
پست الکترونیکی:
   
آدرس وبسایت یا وبلاگ:

نظرشما:

لطفا عبارت را در کادر مربوطه وارد نمایید

قوانین سایت:
  • نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی شود
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
  • اگرچه تلاش می شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 17 نوشته شود حداکثر تا 10 صبح روز بعد منتشر می شوند
  • پس از تکمیل فرم بر روی دکمه ثبت کلیک نمایید.
نظرات شما: